ثمین و مریضی
ثمین عزیزم:بعد از اون روز جمعه که هوا یه کم سرد شده بود و باد هم میاومد،با اینکه پوشوندمت ولی از روز شنبه متاسفانه مریض شدی و تب کردی.
بابا که اومد بردیمت دکتر.اون شب تا صبح هر چی قطره و شیاف برات استفاده کردم،تبت یه ریزه هم پائین نیومد.روز یکشنبه دوباره بردیمت دکتر.این بار پیش دکتر خودت.بعد از معاینه گفت که یه ویروسه که الان شایع شده.بعد از سه روز که تب داره و پائین هم نمیاد،بدنش دونه میریزه که نشونه ی بهبود بیماریه و گفت که باید خنکی جات زیاد بخوریم.هم من و هم شما.کوچولوی عزیزم،تا دیشب همینطور توی تب میسوختی و از دست من جز خنک کردن تو و دارو دادن کار دیگه ای بر نمیاومد.
بابا رضا هم که دوشنبه رفت ماموریت و فردا میاد.وقتی بابا نیست خیلی کارام زیاد میشه و استراحتم کم!حالا هم که مریضی تو و اینکه بیحال بودی و مرتب از من میخاستی بغلت کنم و هیچ کار دیگه ای نکنم،اوضاع رو وخیمتر کرده بود.
خدا رو شکر از دیشب دیگه تبت قطع شده و بدنت دونه زده.با دیدن دونه ها خوشحال شدم و خیالم یه کم راحت شد که داری بهتر میشی.البته بگم که تو این مدت که مریض بودی آبجی ثنا جونی خیلی مواظبت بود و کمک حال من.این عکس رو امروز ازت گرفتم.الهی فدات شم که موقع مریضی هم لبخند از روی لبهای قشنگت محو نمیشه.


دخترای عزیزم،جگر گوشه هایم،خیلی دوستون دارم



ثمین و مریضی
